شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۵۰

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که یارم داد دشنام از دعا شرمنده‌امآنقدر دیدم جفایش کز وفا شرمنده‌ام
۲
خاک چون من ناتوانی را به کوی یار بردتا بقای باد و خاک است از صبا شرمنده‌ام
۳
رو به سوی کعبه چون آرم نمی‌دانم که منبس که کردم بت‌پرستی از خدا شرمنده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth