خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر ز چشم دام میدیدم نگاه التفاتفارغالبال این چنین کی آشیان میساختم
۲
یاد ایامی که کار عشق میکردم به چشمقاصد اشکی به سوی او روان میساختم
۳
میرسیدی سیل اشکم تا رکاب آن سوارگریه را گر از پیش مطلق عنان میساختم
صفحهٔ ۱ از ۱