خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۶۰
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نه سودا به سر زلف بتان میکردمسود و سرمایهٔ خود جمله زبان میکردم
۲
چشم برگستن ازو نیست مرا ورنه به چشمقاصد اشک سوی دوست روان میکردم
۳
این زمان راز من از پرده برون افتاده استیاد آن روز که من عشق نهان میکردم
صفحهٔ ۱ از ۱