شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۸۷

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خون مرا بریزی و گویی رواست ایناین من هلاک طور تو رسم کجاست این
۲
بر خاک ما به دست بلورین گلی بریزظالم شهید ناز تو را خون‌بهاست این
۳
بر خاک پای او مگذر تند ای صبانتوان به یاد داد دگر توتیاست این
۴
پیر مغان دمی که مرا داد درد میگفتا مس وجود تو را کیمیاست این
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth