شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۰۲

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سحر طپیده به خون از بهار خندهٔ تودریده جامه گل از خارخار خندهٔ تو
۲
کند ز ابر سیاه برق جلوهٔ دیگرزیاده شد ز مسی اعتبار خندهٔ تو
۳
بخند ای سحر وصل خوش به گریهٔ سردشب فراق مرا انتظار خندهٔ تو
۴
چه شد که چهرهٔ ما گشته زعفران زاریکنیم خنده که آید به کار خندهٔ تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth