شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۱۳

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به رهت به خون نشستم که گذر کنی نکردیز دو کون چشم بستم که نظر کنی نکردی
۲
به سحر رساند شب‌ها دل من درین تمناکه شبی به کلبهٔ ما تو سحر کنی نکردی
۳
ز غریب شیوه‌هایت به دیارها فتادممگر از دیار خاطر تو سفر کنی نکردی
۴
ز تو کام دل چه جویم که به این امید مردملب خشک من چو بینی مژه تر کنی نکردی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth