شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۱۴

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ازان لب یافت از بس ساز و رگ شکرافشانیکند با نیشکر هر دم نی قلیان نواخانی
۲
دماغ گفت‌وگو حالا ندارم از پریشانیچه می‌پرسید ز حالم چون زبان زحال می‌دانی
۳
چه غم گر آستین افشاند زلف دلبران بر ماکسی از دست ما نگرفته دامان پریشانی
۴
بیا یک روز در گلشن بساط عیش اندازیم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth