خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرستهر نظر از چشم تو سحر حلالی دیگرست
۲
ناید اندر وصف کس آن چشم و زلف از بهر آنکدر خیال هرکس از هریک خیالی دیگرست
۳
هرچه دل با خویشتن صورت کند زان زلف و چشمعقل دوراندیش گوید آن مثالی دیگرست
۴
هرکسی زان چشم و زلف اندر گمانی دیگرندوان گمانها نیز از هریک محالی دیگرست
صفحهٔ ۱ از ۲