خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش تا صبح یار در بر بودغم هجران چو حلقه بر در بود
۲
دست من بود و گردنش همه شبدی همه روز اگرچه بر سر بود
۳
با بر همچو سیم سادهٔ اوکارم از عشق چون زربر بود
۴
گرچه شبهای وصل بود خوشمشب دوشین ز شکل دیگر بود
صفحهٔ ۱ از ۲