خلوتی با انوری
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ - در مدح شمسالدین اغل بیک
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش در هجر آن بت عیارتا به روزم نبود خواب و قرار
۲
همه با ماه و زهره بودم انسهمه با آه و ناله بودم کار
۳
نه کسی یک زمان مرا مونسنه کسی یک نفس مرا غمخوار
۴
همه بستر ز اشک من رنگینهمه کشور ز آه من بیدار
صفحهٔ ۱ از ۱۲