شعر را زندگی کن
خلوتی با انوری

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۷ - قال فی‌التفاخر و شکایة الزمان

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا آمد از عدم به وجود اصل پیکرمجز غم نبود بهره ز چرخ ستمگرم
۲
خون شد دلم در آرزوی آنکه یک نفسبی‌خار غم ز گلشن شادی گلی برم
۳
پیموده گشت عمر به پیمانهٔ نفسگویی به کام دل نفسی کی برآورم
۴
کردم نظر به فکر در احکام نه فلکجز نو عروس غم نشد از عمر همسرم
صفحهٔ ۱ از ۱۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth