خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون نیست یار در غم او هیچ کس مراای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا
۲
سیر آمدم ز عیش، که بیدوست میکنمبی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا
۳
از روزگار غایت مطلوب من کسیستو آنگه کسی، که نیست جزو هیچ کس مرا
۴
ای ساربان شبی که کنی عزم کوی اوآگاه کن، یکی به صدای جرس مرا
صفحهٔ ۱ از ۳