شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر بامداد روی تو دیدن چو آفتابما را رسد، که بی‌تو ندیدیم روی خواب
۲
ما را دلیست گمشده در چین زلف تواکنون که حال با تو بگفتیم، بازیاب
۳
باریک تر ز موی سؤالیست در دلمشیرین‌تر از لب تو نگوید کسی جواب
۴
رویت ز روشنی چو بهشتست و من ز درددر وی به حیرتم که: بهشتست یا عذاب؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth