شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوختآتشم در جگر خسته شد و زار بسوخت
۲
بنشستم که: نویسم سخن عشق و ز دلشعله‌ای در قلم افتاد، که طومار بسوخت
۳
دل یاران، تو نگفتی که بسوزد بر یار؟ما خود آن یار ندیدیم که بر یار بسوخت
۴
چاره جز سوختن و ساختنم نیست کنونکاندکی کرد مرا چاره و بسیار بسوخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth