شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوختآخر چه شد، که هیچ دلت بر دلم نسوخت؟
۲
نزد تو نامه‌ای ننوشتم، که سوز دلصد بار نامه در کف من با قلم نسوخت
۳
بر من گذر نکرد شبی، کاشتیاق توجان مرا به آتش ده گونه غم نسوخت
۴
در روزگار حسن تو یک دل نشان که داد؟کو لحظه لحظه خون نشد و دم بدم نسوخت؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth