شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر سری در سر کار تو شود چندان نیستبا تو سختی به سری کار خردمندان نیست
۲
گردن ما ز بسی دام برون جست و کنونسر نهادیم به بند تو، که این بند آن نیست
۳
ای دل، ار میل به چاه زنخ او داریبه گنه کوش، که زیباتر ازین زندان نیست
۴
شمس را دیدم و مثل قمرش نور نداشتپسته را دیدم و همچون شکرش خندان نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth