خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیستبیدلانش را ز آشوب جهان اندیشه نیست
۲
از قضای آسمانی خلق را بیمست و بازآفتاب ار باز گشت از آسمان اندیشه نیست
۳
پیش ازین ترسیدمی کز آب دامنتر شوداز گریبان چون گذشت آب، این زمان اندیشه نیست
۴
ما ازین دریا، که کشتی در میانش بردهایمگر به ساحل میرسیدیم، از میان اندیشه نیست
صفحهٔ ۱ از ۳