خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفتتا تو بازآیی از آنجا که نمییارم گفت
۲
هیچ محتاج گرو نیست، که دل خواهد بردخم ابروی تو، گر طاق برآید، یا جفت
۳
گر تو خواهی که بدانی: به چه روزیم از توروزگاری به شب مات نمیباید خفت
۴
ز تمنای تو برخار جفا میخفتیمتا چه گل بود که از هجر تو ما را بشکفت؟
صفحهٔ ۱ از ۲