شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفتتنم به درد جدایی خراب کرد و برفت
۲
مرا به وصل خود آهسته وعده‌ای می‌دادولی چه سود؟ که ناگه شتاب کرد و برفت
۳
بتی که دامن وصلش به چنگم آمده بودز هجر نالهٔ من چون رباب کرد و برفت
۴
دو چشم او چه خطاها که داشت اندر سر!چو دید قامتش آنرا صواب کرد و برفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth