شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به وقت گل پی معشوق و باده باید رفتسوار عیش تراند، پیاده باید رفت
۲
چمن بسان بهشتی گشاده روی طربدر آن بهشت به روی گشاده باید رفت
۳
بهشت خوش نبود بی‌جمال نازک یاریکی دو ره پی آن حورزاده باید رفت
۴
ز سیب ساده بود شاخها به موسم گلبه بوی آن رخ چون سیب ساده باید رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth