خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفتاز وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت
۲
بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلماز دیگری مگوی، که این خانه او گرفت
۳
ای پیرخرقه،یک نفس این دلق سینهپوشبر کن ز من، که آتش غم در کو گرفت
۴
جانا، تو بر شکست دل ما مگیر عیبچون سنگ میزنی، نبود بر سبو گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳