خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کسی را مینوازد لطف و خاطر جَستنتچون به نزد ما رسی، با خاطر آید جَستنت
۲
امشبم داغی نهادی از جفا بر دل، کزوسالها نتوان، اگر روزی بباید شستنت
۳
من تو را میخواهم از دنیا، به هر منزل که هستای که منزل در دلم داری و من در جُستنت
۴
سرو بستانی دگر هرگز نرُستی از زمینراستی را گر بدیدی اعتدال رُستنت
صفحهٔ ۱ از ۲