شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنتور ضرورت می‌روی با ما نباید رفتنت
۲
دشمن پر در کمین داری و دستی بر کمانگرنه تیری، ای پسر، تنها نباید رفتنت
۳
راه پر چاهست و شب بیگاه و صحرا بی‌پناهبی‌دلیلی پر دل دانا نباید رفتنت
۴
مشکل خود را ز رای خرده‌دانی بازپرسراه جویی، پیش نابینا نباید رفتنت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth