خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا، که دیدن رویت مبارکست صباحبیا، که زنده به بوی تو میشوند ارواح
۲
تویی، که وصل تو هر درد را بود درمانتویی، که نام تو هر بند را بود مفتاح
۳
فروغ روی تو بر جان چنان تجلی کردکه بر سواد شب تیره پرتو مصباح
۴
به راستی که: نظیرت کجا به دست آرد؟هزار سال گر آفاق طی کند سیاح
صفحهٔ ۱ از ۲