شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بنددچو روز کوچ او باشد به پیش آهنگ در بندد
۲
گر او در پنج فرسنگی کند منزل چنان سازمکز آب چشم خود سیلی به ده فرسنگ دربندد
۳
دلم آونگ آن زلفست و جان خسته می‌خواهدکه: خود را نیز هم روزی بدان آونگ در بندد
۴
همین بس خون بهای من که: روز کشتنم دستشنگار ساعد خود را به خونم رنگ در بندد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth