خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی خود بنمود و هوش از ما ببردطاقت و هوش از تن شیدا ببرد
۲
دل شکیب از روی خوب او نداشتزان میان بگذاشتیمش تا ببرد
۳
روی او چون دید نقش ما و مننام من گم کرد و رخت ما ببرد
۴
زین جهان من داشتم جان و دلیاین به دست آورد و آن در پا ببرد
صفحهٔ ۱ از ۳