شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
موی فشانم دگر عشق به درها ببرددر همه عالم ز من ناله خبرها ببرد
۲
روی چو گلبرگ تو اشک مرا سیم کردمطرب ما این نوا برزد و زرها ببرد
۳
من ز سفرهای خود سود بسی داشتمعشق تو در باختن سود سفرها ببرد
۴
داشتم از شاخ عمر وعدهٔ برخوردنیباد فراقت به باغ بر زد و برها ببرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth