خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از عشق تو جان نمیتوان بردوز وصل نشان نمیتوان برد
۲
بر خوان رخت ز بیم آن زلفدستی به دهان نمیتوان برد
۳
دارم به لب تو حاجتی، لیکنامش به زبان نمیتوان برد
۴
داری دهنی، که از لطافتره بر سر آن نمیتوان برد
صفحهٔ ۱ از ۳