خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذردیا شبی بر چین زلف دلستانت بگذرد
۲
بعد ازین چون گرم شد بازار خورشید رختمشتری مشنو که: از پیش دکانت بگذرد
۳
ابروانی چون کمان داری و خلقی منتظرتا کرا دوزی؟ به تیری کز کمانت بگذرد
۴
نام من فرهاد کردند از پریشانی، ولیدر زمان شیرین شود گر بر زبانت بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲