شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کردکه دوست بر دل ما جور تا چه غایت کرد
۲
لبش، که بر دل ما راه زد، جنایت نیستدلم که آه زد از دست او جنایت کرد
۳
بیا، که درد ترا من به جان خریدارماگر به سینه رسید، ار به جان سرایت کرد
۴
لبت که آیت لطفست، قهر بر دل منروا بود، چو به حکم حدیث و آیت کرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth