شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۱۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرددل را لبش ز تنگ شکر بی‌نیاز کرد
۲
کافر، که رخ ز قبله بپیچیده بود و سرچون قامتش بدید به رغبت نماز کرد
۳
ای دلبری که عارض چون آفتاب توبر مشتری کرشمه و بر ماه ناز کرد
۴
از درد دل چو مار بپیچید سالهاهر بیدلی، که عقرب زلف تو گاز کرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth