خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخش، روابود، ار اسب دلبری تازدکه گوی سیم به چوگان مشک میبازد
۲
ز ذره بیشترندش کنون هوادارانسزا بود که دل از مهر ما بپردازد
۳
چه پردها بدرانید عشق او برما!نگه کنیم دگر تا: چه پرده میسازد؟
۴
به دست کوته ما این گرو نشاید بردز زلف او که درازست وتیر دریازد
صفحهٔ ۱ از ۲