خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازدمشک را خوارتر از خاک به راه اندازد
۲
اگر آن چاه زنخدان به سر کوچه بردای بسا دل! که در آن کوچه به جاه اندازد
۳
نظر زهره کند، خنجر مریخ زندنور خورشید دهد، پرتو ماه اندازد
۴
چشم آن ترک سپاهی به هزیمت ببردناوک غمزه چو در قلب سپاه اندازد
صفحهٔ ۱ از ۲