خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزدفریاد ازین سوار، که صید حرم بزد!
۲
عزلت گزیده بودم و کاری گرفته پیشیارم ز در درآمد و کارم به هم بزد
۳
دم در کشیده بود دل من ز دیر بازآتش در اوفتاد به جانم، چو دم بزد
۴
درویش را ز نوشت شاهی خبر نشدتا روزگاز نوبت این محتشم بزد
صفحهٔ ۱ از ۳