شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۲۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزددگر چو روی به پیچم به من در آویزد
۲
اگر برابرش آیم به خشم برگرددوگر برش بنشینم به طیره برخیزد
۳
به رغم من برود هر زمان، که در نظرمکسی بجوید و با مهر او در آمیزد
۴
شبی که بر سر کویش گذر کنم چون بادرقیب او ز جفا خاک بر سرم بیزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth