شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزدبا غمش چو بنشیند از دو کَوَن برخیزد
۲
من غلام رندی، کو، چون به باده بنشینداز خود و تو و من او جمله بی‌خَبَر خیزد
۳
مرد راهبر باید پیر راهت، ای برناورنه گم شوی با او، گرنه راهبَر خیزد
۴
نقش طاعت خود را محو کن، که آن ساعتخویش بین طاعت بر پرگناه برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth