شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۲۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزداگر آن چشم کمان کش به کمین برخیزد
۲
ای بسا خانه! که بر اسب شود تنگ و سوارتا سواری چو تو از خانهٔ زین برخیزد
۳
چشم و رخسار پریوش، که تو داری امروزروز فردا مگر از خلد برین برخیزد
۴
باغبان قد ترا دید و همی گفت به خود:سرو دیگر چه نشانیم؟ گر این این برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth