شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۲۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟دلم آرام چون گیرد؟ که جان از وی جدا باشد
۲
کسی حال دل مجروح من داندکه: همچون منبه سودایی گرفتار و به دردی مبتلا باشد
۳
من اندر مذهب عشقش بزرگین طاعت آن دانمکه سر بر آستان او و دستم بر دعا باشد
۴
چو روی او نمی‌بینم نباشد دیده را سودیوگر خود خاک کوی او سراسر توتیا باشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth