خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشدناله و زاری من بر در و بامت باشد
۲
در قیامت همه را چشم بسویی و مراچشم سوی تو و گوشم به سلامت باشد
۳
وصل روی تو جهانی ز خدا میخواهندتا کرا خواهی و پروای کدامت باشد؟
۴
تو، که از ناز و تکبر بر خود خاصان راندهی بار، کجا میل به عامت باشد؟
صفحهٔ ۱ از ۲