خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که آن قامت و بالای بلندش باشدچه نظر بر دل بیمار نژندش باشد؟
۲
اندر آیینهٔ او روی کسی ننمایدمگر آن روی که بر پای سمندش باشد
۳
مجمر سینه به عود جگر آراستهامتا چو آتش کند از عشق سپندش باشد
۴
پسته از لب همه کس خواهد و بادام از چشمخاصه آن پسته و بادام که قندش باشد
صفحهٔ ۱ از ۲