خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشدشراب تلخ با خوبان شیرین کار خوش باشد
۲
برون شهر، با یاران، شب مهتاب در صحراقدح در دست و مطرب مست و ساقی یار خوش باشد
۳
میان باغ و طرف جوی و پای سرو و پیش گلطرب در جان و می در جام و گل بر بار خوش باشد
۴
سماع مطرب اندر گوش و دست یار در گردنچمان اندر چمن مستانه فرزینوار خوش باشد
صفحهٔ ۱ از ۳