خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشدورنه هم بر گریهای زار من بخشیده باشد
۲
نی، چه باک از نالهٔ من لالهرویی را؟ که صد پیهمچو گل برگریهٔ شبگیر من خندیده باشد
۳
ماه گردون از برای گرد خاک آستانشای بسا شبها که گرد کوی او گردیده باشد
۴
گفتمش: بر روی خاکآلود من نه پای، گفتا:چون نهم بر خاک پایی را که جایش دیده باشد؟
صفحهٔ ۱ از ۲