خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیروی تو جان در تن بیمار همی باشددل شیفته میگردد، تن زار همی باشد
۲
خو کرد دل ریشم با روی تو وین ساعتروزی که نمیبیند بیمار همی باشد
۳
در کار سر زلفت یک لحظه که میپیچمدست و دل من سالی از کار همی باشد
۴
اول بتو دادم دل آسان و ندانستمکین کار به آخر در، دشوار همی باشد
صفحهٔ ۱ از ۲