خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمری که نه با تست کسش عمر نخواندآنرا که تو در دام کشی کس نرهاند
۲
گر بر تن مجنون تو صد سلسله باشدچون رخ بنمایی همه در هم گسلاند
۳
زین دل مطلب صبر، که از روی تو دوریمشکل بتوان کردن و او خود نتواند
۴
از طالع خود بر سرگنجی بنشینمروزی اگرم با تو به کنجی بنشاند
صفحهٔ ۱ از ۳