خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداندبنهم گردن، اگر خاک درم گرداند
۲
نه چنان بستهٔ مهرم که بپیچانم رخوقت شمشیر زدن گر سپرم گرداند
۳
روی بنمود و چو مشتاق شدم، بار دگرباز پوشید، که مشتاق ترم گرداند
۴
گاه آنست که: یاد لب شیرینش بازهمچو فرهاد به کوه و کمرم گرداند
صفحهٔ ۱ از ۲