شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۲۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرندکز آستان تو چون سایه در نمی‌گذرند
۲
چو تیر غمزه زنی بر برابرند آماجچو تیغ فتنه کشی در مقابلش سپرند
۳
غم تو قوت دل خویش ساختند چنانکه گردمی نبود خون خویشتن بخورند
۴
هزار قافله سر گشته شد ز هر جانببدان امید که راهی به جانب تو برند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth