شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۲۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کندنقل منه، که او دگر کم سخن علف کند
۲
اشتر من به ناخوشی سر ننهد گرش کشیای که مهار می‌کشی، عفو کنش چو عف کند
۳
شور سرست و خیره سر، خار گرست و شیره خورمحو شوند شور و شر، آتش او چو تف کند
۴
گر به گزش در افگنی، سنگ و گزت بهم زندور به رزش در آوری، غوره و رز تلف کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth