خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر نفسی عشق او بیدل و دینم کندآتش سودای او خاک زمینم کند
۲
نور بپاشد ز روی، باز بپوشد به مویبیدل از آن میشوم، عاشق ازینم کند
۳
تا بگشایم به دم، بند طلسم قدمنام بزرگین خود نقش نگینم کند
۴
گر بگزیند مرا از پی کشتن بودزان نشود شادمان دل که گزینم کند
صفحهٔ ۱ از ۳