شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل به کسی سپرده‌ام کو همه قصد جان کندکام کسی روا نکرد، اشک بسی روان کند
۲
هر که بدید کار ما وین رخ زرد زار ماگفت که: در دیار ما جور چنین فلان کند
۳
حجت بندگی بدو، دارم از اعتراف خودبی‌خبرست مدعی، هر چه جزین بیان کند
۴
گفت:وفا کنم، دلا، هر چه بگوید آن پریبر همه گوش کن ولی این مشنو که آن کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth