شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگار من به یکی لحظه صد بهانه کندوگر به جان طلبم بوسه‌ای رهانه کند
۲
به سنگ خویش بریزد ز طره عنبر و مشکهر آنگهی که سر زلف را به شانه کند
۳
ز چشم من پس ازین گر چنین رود سیلابدرین دیار کسی را مهل که خانه کند
۴
به وقت مرگ وصیت کنم رفیقی راکه گور من هم از آن خاک آستانه کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth